ღ♥ღ میدینیـــــا... مـــــردم خـــــاک و آفـــــتاب... ღ♥ღ
عشق دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. چه
دنیای عجیبیه دنیای مجازی و عصر اینترنت ... فقط کافیه با یه خط تلفن و
رایانه و چند تا کلیک کردن واردش بشی ، دیگه نه مرز می شناسه ، نه نژاد و
قومیت ، نه زبان و مذهب ، نه زن و مرد و کودک و ...
اما
وقتی وارد این دنیای مجازی میشی ، می بینی که در واقع اونه که وارد دنیای
تو شده ، به زندگیت راه یافته و تو رو درگیر خودش کرده ... یه
روز با شادی آدماش خوشحال میشی و توی وبلاگشون نظرات شاد و پر از طنز
میذاری ، یه روز غمها و غصه هاشون رو می بینی و توی همون دنیا باهاشون
ابراز همدردی می کنی ... گاهی می بینی تولد یه کوچولوی خوشگل و ناز چه
جوری فضای وبلاگ دوست اینترنتی ات رو پر کرده ، گاهی هم در غم از دست دادن
عزیز یکی از اونا پشت کامپیوترت اشک می ریزی ... می
بینید ما آدمها هنوز می تونیم خیلی عالی با هم ارتباط بگیریم و همدیگه
رو بخوبی درک کنیم . وقتی توی دنیای غیر ملموس می تونیم اینقدر یکدل و
مهربون باشیم چه اتفاقی میفته که گاهی رودررو اینقدر باعث آزار و اذیت
بعضیها میشیم ؟ چرا
وقتی می خواهیم مستقیمأ با کسی صحبت کنیم ،همدیگه رو نمی فهمیم و تحمل نمی
کنیم ؟ من فکر می کنم یکی از علل اصلیش اینه که وقتی چیزی رو می نویسیم یا
نوشتۀ کسی رو می خونیم براش وقت میذاریم و روش فکر می کنیم که مبادا سخن
ناپخته ای بنویسیم ، اما هنگام صحبت کردن حاضر نیستیم لحظه ای وقت بذاریم
و حرفی رو که قراره بر زبون بیاریم قبلأ بسنجیم و شاید یه علتش هم این
باشه که حاضر نیستیم خودمون رو در همون لحظه بجای فرد مقابل قرار بدیم . ایکاش
همون وقتی که داریم کسی رو از خودمون می رنجونیم فورأ فکر کنیم که داریم
اون ماجرا رو توی یه وبلاگ می خونیم و ببینیم حالا چه حسی نسبت به هر یک
از طرفین داریم ؟ شاید اینجوری به جای اینکه همش به فکر ارشاد و اصلاح
دیگران باشیم ، کمی هم به خودمون بپردازیم و ایرادات و اشکالات خودمون رو
هم ببینیم . حیف که معمولأ این اتفاق نمی افته وگرنه چه دنیای شیرین و
دوست داشتنی و خوبی میشد !! "همه می خواهند بشریت را عوض کنند ، اما دریغا که هیچکس در اندیشۀ تغییر خویش نیست ." (تولستوی) " تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... و نمي تونم حرف دلم رو بهش بگم ....نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره." سرویس اجتماعی - در حادثه رانندگي صبح امروز بین دو دستگاه اتوبوس در مسير اصفهان به شيراز در کيلومتر 10 جاده شيراز ـ اصفهان در نقطه چشمه بيدي، شماری از دانشجویان جان خود را از دست دادند. به گزارش خبرنگار «تابناک»، خروج یک دستگاه اتوبوس ـ که از کرج به سمت شیراز در حال حرکت بود ـ از مسیر خود و سپس تخریب گارد ریل توسط این اتوبوس و ورودش به مسیر مخالف، منجر به برخورد با اتوبوس حامل دانشجویان دانشگاه علوم تحقیقات فارس ـ که از شیراز به سمت مرودشت در حال حرکت بود ـ شد که متاسفانه در اثر این برخورد، هفت نفر از هموطنانمان جان خود را از دست دادند. بر پایه این گزارش، بنا بر اعلام مرکز فوريتهاي پزشکي دانشگاه علوم پزشکي شيراز و همچنین گزارشهای مردمی، بر اثر اين حادثه تاکنون سه تن از دانشجویان و راننده اتوبوس حامل آنها و همچنین سه تن از سرنشینان اتوبوس مقابل کشته و 37 نفر مصدوم این حادثه نیز به بيمارستانهاي شيراز انتقال داده شدهاند. مرکز اورژانس شيراز هم اعلام کرد: با توجه به اين که شماری از مصدومان توسط مردم و گروههاي امدادي ديگر به بيمارستانها انتقال داده شدند، احتمال افزايش آمار مصدومان هست. همچنین آخرین گزارشها از شیراز حاکی از وخیم بودن حال دو تن از دانشجویان در این حادثه است. گفتنی است، دانشگاه علوم تحقیقات استان فارس در فاصله 70 کیلومتری شمال شرق شیراز و در جاده سد درودزن قرار دارد که هر روز چند دستگاه اتوبوس وابسته به بخش خصوصی، کار جابجایی دانشجویان به شیراز و برعکس را انجام میدهند. تکمیلی: بنا بر آخرین گزارشها، شمار کشته شدگان حادثه رانندگی صبح امروز محور شیراز ـ اصفهان به پنج نفر افزایش یافت و مصدومان نیز 41 نفر اعلام شدند که در بیمارستانهای شهید رجایی و نمازی شیراز بستری شدهاند. البته مسئولان اورژانس فارس گفتهاند که به دلیل وخامت حال برخی از مصدومان، احتمال افزایش تعداد کشتههای این حادثه وجود دارد. همچنین بر پایه گزارش پلیس راه محور جادهای شیراز به اصفهان که بر اثر این حادثه بسته شده بود، اکنون باز شده و رفتوآمد در آن جریان دارد. در عین حال، دکتر عبدالله جاسبی، رئيس دانشگاه آزاد اسلامي با ابراز تأسف عميق و همدردي با خانواده سه دانشجوي از دست رفته و شفاي عاجل آسيب ديدگان، كميتهاي را به رياست رئيس منطقه يك دانشگاه آزاد اسلامي براي بررسي موضوع، پيگيري و برخورد قاطعانه با مقصران حادثه تشكيل داد. اين كميته وظيفه دارد بر روند معالجه، ابراز همدردي با خانواده آسيب ديدگان، ضمن همكاري با نيروي انتظامي و پليس، با مقصران اين حادثه برخورد كند. همچنین سرهنگ احمدی، رئیس پلیس راه استان فارس در گفتوگوی تلفنی با ایسنا گفته است: علت حادثه توسط کارشناسان پلیس راه در دست بررسی است و نتایج آن در حال جمع بندی نهایی است و امید میرود تا ساعتی دیگر، علت این حادثه و نتیجه بررسیهای کارشناسی حادثه منتشر شود. صمد رجاء، معاون عمرانی استانداری فارس، حسن دلگشا مدیر کل آتش نشانی و دکتر ابوالفضل هاشمی، جانشین اورژانس شیراز نیز در دقایق نخست حادثه با حضور در صحنه تصادف از نزدیک بر عملیات کمکرسانی نظارت میکردند. من از نهایت شب می گویم سلام خدمت شما میدینیـــــا... حرفهایم تلخ است ســـــــــــــــــــــــــــــــــلام به همگـــــــــــــــــــــــــــــــی... عیـــــد سعیـــــد فطـــــر بر شما میـــدینیـــــا مبـــارک... این طراحی LOVE رو عیـــــدی میدم به شما دوستان... امیـــــدوارم که خـوشــتون بیـــاد... بلا دور از چشت چشیی تو فردن چشم دور از چشت کم سو و زردن شعر: از طرف عبـــــــــــــد ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام... این طرح اولیه ی، طراحی هستش که می خوام بکشم... 
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.
مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.
مردم
میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.دو سال بعد از
ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند.
مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".![]()
![]()
وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد. به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهي به اين مساله نميکرد. آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست. من جزومو بهش دادم.بهم گفت: "متشکرم " وگونه منو بوسيد.
يه روز گذشت، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه مراسم تموم بشه به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشيه دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"
تو همه اين مدتهاميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه ، من نمي خواستم فقط "داداشي" اون باشم . من عاشقش بودم. اما... من خيلي خجالتي بودم ..... و نمي تونستم حرف دلم رو بهش بگم ....علتش رو هم نميدونستم .
تا اينكه ....
به تابوتي نگاه ميکردم که دختري که من رو داداشيه خودش ميدونست توي اون خوابيده بود ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت بودن ، يه نفر داشت دفتر خاطراتش رو ميخوند ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. دختر در دفتر خاطراتش اينگونه نوشته بود :![]()


![]()

از درخشش بی شمار ستاره ها
در آسمان نقره فام
از نبرد بی امان ماه با ابر سیاه...!
از تاریکی اسرار آمیز قله ها
و شر شره آب بر صخره ها
از تاریکی انبوه درختان
از گذر کنان رقص شب پره ها
و صدای طپش قلب جوانی
هنگام گذر از کوچه عشاق
و پچ پچه مستی شبگرد
از واپس کوچه
و صدای خنده کودکی, از مستی گهواره
از صدای غرش ریشه در سنگ
و شکوه روییدن در دل هر دانه
جوشش خاک از شکوه روییدن
بوی تازگی روییدن
کوشش اندام در ساقه
وه چه غروری دارد «سبز»
از دیدار انتهایی شب با پگاه
و آخرین ستاره سحری که می بازد رنگ...
آری یاقوت زمردین این هستی جهان
از آغوش قله ها می آید باز
روز فرا می رسد
صدای هلهه وشادی است
به گمانم لشکر «سبز» آمده باشد از راه...![]()
![]()
![]()
پس دیگر چرا درد و دل گویم تو را
دستهایم زخم است
پس چرا تمنا کنم دستهای تو را
صورت بیمارم زرد است
پس چرا رخ بنمایم تو را
قلبم خون است
پس نسپارمش تو را
حرف اگر حرف بود ...دست اگر گرم بود
چهره اگر سرخ بود ...قلب اگر شاد بود
میدادمش تو را
خیلی وقت پیش هم یه وب داشتم اما متاسفانه ادامه ندادم
هدفم از ساخت این وب بیان احساساتم است چه شادی چه غم !![]()
![]()
![]()
![]()


![]()

ته چشیام چش بکو چشیات مریزا که چشیـات مرهمن چشیی مو دردن![]()
![]()
![]()

![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |







