تبليغاتX
๑۩۞۩๑ میـــــده و مـــــردم ๑۩۞۩๑


๑۩۞۩๑ میـــــده و مـــــردم ๑۩۞۩๑

ღ♥ღ میــــدینیــــــــــــــــا... ☻♥☺ مــــــردم خــــــاک و آفــــــتاب... ღ♥ღ

Inja Maideh, I Love u Kho0oramshahr...

 

vs26jm0snc0ski5yv4h.jpg

نویسنده: ღ♥ღ و بلاگـــر عمـــاد ღ♥ღ ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ׀ موضوع: دوربین میدینیـــا ׀ لینک این پست ׀

چــــــــهل پَسینــــــی...

 

در میده هوا در برج تیر و مرداد بسیار گرم است. صبح که از خواب بلند می شدیم احساس می کردیم بویی می یاید، سئوال کردم این بوی چیست؟ گفتند بوی نم! به ابرهای بزرگی که معمولا در آسمان بود اشاره می کردند واین جمله را می گفتند: چُوک شی بزن! منظور از چُوک شی بزن چیست؟ در جواب می گفتند: امروز بعد از ظهر اول بادَ غَل ( طوفان )، برق وغرشت ( رعد و برق )، بَرو ( باران ) و بعدُش کشت تا کَلَه کَلَه ( رودخانه ی پر آب ). جالب اینجا بود که پیش بینی درستی هم داشتند. البته بیشتر پسینیا ( عصر ها ) این برنامه داشتیم شاید در طول تابستان به چهل تا نمی رسید ولی این اصطلاحی بود که میدینیا دارند. بی صبرانه منتظر بعد از ظهر می ماندیم چون علاقه به برو و برکه و آب داشتیم خوشحال بودیم. دور وبَرِ ساعت 4 تا 5 اولین نشانه که همانا باد بود نمایان می شد. باد که نبود طوفان بود! صدای افتادن وسایل و شکستن شاخه های درخت و به هوا فرستادن پلاستیک وافتادن خُمَه ی مهویا و ریخته شدن آن از فرچِو ( ناودان ) و افتادن آنتن تلویزیون از سوی دیگر مشخص بود. شرکت برق هم بلافاصله برق را قطع می کرد حق هم داشتند. شکسته شدن شاخه ها و خطر افتادن درخت روی سیم وجود داشت. برق وغرشت گُت، همه خوشحال و خونو ( خنده )، ای خدا نبی اول بَرو با بعد بادخلی! ( باد همراه با خاک ) همه جا پر خاک و بعد هم غُرِشتی تند که می گفتند: رَحمَت بی زحمت موهاده. ( رحمت خدا یعنی بارون، بی زحمت باشد ) بعد هم می گفتند: ای خدا غَضَبُت کوه بِگِره / بر بیابون بِگِره، یعنی ای خدا قهرت وغضبت ( رعد و برق ) روی کوه و بیابان و دشت بگیرد. یک پِریشی ( باران تند ) اشوریخت ( می ریخت ) که در عرض یک دقیقه باغچه و کوچه از آب پر می شد، بچه ها بلافاصله در این رابطه شعر می خواندند: بارون میاد شر شر پشت خونه حاجر... بعد از بارندگی شدید مردم منتظر آمدن کشت ( رودخانه ) بودند. آن هم چه آبی، کشت کله کله ( رودخانه پر تا پر ) همه خوشحال بودند. آب تابستانی بوی مخصوصی داشت. حالا نمی دانم که خداوند چه حکمتی دارد که در طول یک تابستان 4 تا پسینی هم نداریم. یادش به خیر چـــــهل پسینــــی...

 v8210f1ukscw05iu4eq.jpg

 

نویسنده: ღ♥ღ و بلاگـــر عمـــاد ღ♥ღ ׀ تاریخ: پنجشنبه سوم شهریور 1390 ׀ موضوع: مچی گل یکی ׀ لینک این پست ׀

فوتسال جام رمضـــــــــــــــــــان...

 

با حضور بخشدار صحرای باغ و جمعی از مسوولین محلی زنگ مسابقات فوتسال جام رمضان بخش صحرای باغ در سالن شهدای عمادده در ۱۶ مرداد ماه ۱۳۹۰ به صدا در آمد، این بازی ها با دیدار بین دو تیم الف و ب عمادده آغاز گردید که در جدول بقیه ی بازی ها را مشاهده می کنید...

 

u3jshkedyinsiptyogs.jpg

این جام با حضور 15 تیم از بخش، در غیاب دو تیم بزرگ هرمود و زروان برگزار شد و در 4 گروه به رقابت پرداختند. در ادامه بازی های فوتسال جام رمضان پنج شنبه شب در بازی دوم، تیم باغ و چاه ریگی مقابل هم قرار گرفتند که بعد از تساوی یک بر یک اواسط نیمه اول به دلیل اعتراض و درگیری بازیکنان با داور، بازی نیمه تمام ماند و بعد از چند دقیقه نا آرامی به نظر می رسد تصمیم بر عدم ادامه بازی ها و لغو آن از سوی مسوولین قطعی باشد؛ کاری که از اول پیش بینی می شد و دور از ذهن نبود...

 

نویسنده: ღ♥ღ و بلاگـــر عمـــاد ღ♥ღ ׀ تاریخ: جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ׀ موضوع: خبـــــــر میده ׀ لینک این پست ׀

معــــــــــرفی وبـــلاگ...

 

سلام به میدینیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا...

EMAD MUSIC 13

امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد، در این وبلاگ آهنگ های بستکی، بندری، عربی و کلیپ خودمونی گذاشته میشه...

دوستانی که آهنگ خاصی مد نظر دارند، میتونند با نظر به مدیر وبلاگ ابلاغ کنند... 

نویسنــــــــــــــــده: nasser

 موفـــــق باشیـــــن...

 

نویسنده: ღ♥ღ و بلاگـــر عمـــاد ღ♥ღ ׀ تاریخ: جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ׀ موضوع: خـودمـونـــــی ׀ لینک این پست ׀

رمضـــان کریـــــم...

 

wc42t1mshhp5yqu8iy0.jpg

 

نویسنده: ღ♥ღ و بلاگـــر عمـــاد ღ♥ღ ׀ تاریخ: دوشنبه دهم مرداد 1390 ׀ موضوع: خـودمـونـــــی ׀ لینک این پست ׀

Badbiari _-_ Yousef Fatehi

  

سلام، سلام به دنیای مجازی، سلام به اونای که تا ش.ش. یادشون میره میان تو گوگل search میکنن، سلام به همه؛ سلام میـــــــــــــــــــــــدینیا...

بعد از سال ها انتظار صدای گرم میــــــــــــده، سکوت را شکست...

Badbiari با صدای یوسف فاتحی...

r2ea0izyugto2o65y3.jpg

Bade raftanet golam man inja dar be dar shodam

To ke nabodi man khodam ba sayat hamsafar shodam

Ke30 nabod byad baram jaye khalito por koneh

Harfi begeh ke baz mano az eshqeh to delkhor koneh

* ** *** ** *

To oje bad byaryam man toro az dast dadam

Az ghose daghonam vali az hichi dam nemizanam

* ** *** ** *

Harchi faryad mizanam ke30 be dad nemireseh

Akhe cheqadr zari konam borideh harchi nafaseh

Ashkam dareh dar myad be khatere nabodeh to

Vaqti ke ba man nabashi he3 mikonam tanhaimo

 

 

                                                          لینک دانلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود:
 

 
 
نویسنده: ღ♥ღ و بلاگـــر عمـــاد ღ♥ღ ׀ تاریخ: جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ׀ موضوع: تــــــــــازه ها ׀ لینک این پست ׀

عشق وزمان

روزی روزگاری، جزیره ای بود که تمام احساسات در آنجا زندگی می کردند. شادی ، غم ، دانش و همچنین احساسات مانند عشق. یک روز به احساسات اعلام شد که جزیره غرق خواهد شد. بنابراین همگی قایق هایی ساختند و آنجا را ترک کردند. بجز عشق. عشق تنها حسی بود که باقی ماند. عشق خواست تا آخرین لحظه ممکن مقاومت کند. وقتی جزیزه تقریبا غرق شده بود، عشق تصمیم گرفت تا کمک بخواهد.

ثروت در قایقی مجلل در حال عبور از کنار عشق بود.

عشق گفت: می توانی من را هم با خود ببری؟

ثروت جواب داد: در قایقم طلا و نقره زیادی هست و جایی برای تو وجود ندارد.

عشق تصمیم گرفت از غرور، که او هم سوار بر کشتی زیبایی از کنارش در حال عبور بود در خواست کمک کند.

-"غرور، لطفا کمکم کن"

غرور جواب داد:"عشق، من نمی توانم کمکت کنم . تو خیس هستی و ممکن است به قایقم آسیب برسانی"

غم نزدیک بود ، بنابراین عشق در خواست کمک کرد،" اجازه بده همراهت بیایم"

غم جواب داد:" اه...عشق من خیلی غمگینم و نیاز دارم تنها باشم"

شادی هم از کنار عشق گذشت و بقدری شاد بود که حتی صدای در خواست عشق را نشنید.

ناگهان صدایی به گوش رسید،" بیا عشق، من تو را همراه خود خواهم برد" صدا، صدای پیری بود. عشق درود فرستاد و به حدی خوشحال شد که فراموش کرد مقصدشان را بپرسد. وقتی به خشکی رسیدند، پیری راه خودش را در پیش گرفت.عشق با علم به اینکه چه قدر مدیون پیریست از دانش که مسنی دیگر بود پرسید: "چه کسی نجاتم داد؟ "

دانش جواب داد:" زمان بود"

عشق پرسید:" زمان؟ اما چرا نجاتم داد؟ "

دانش با فرزانگی خاص و عمیقی لبخند زد و جواب داد: " زیرا تنها زمان است که توانایی درک ارزش عشق را داراست"

نویسنده: ღ♥ღ و بلاگـــر عمـــاد ღ♥ღ ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

عکــــس هفتـــــــه...

 

97gn2nmjrgg33316dt3.jpg

 

نویسنده: ღ♥ღ و بلاگـــر عمـــاد ღ♥ღ ׀ تاریخ: یکشنبه هشتم خرداد 1390 ׀ موضوع: عکـس هفتـه ׀ لینک این پست ׀

شـه کســی مگـــــو...

  

مو وبلاگـر عمـادم، غیرز مو شه کسی مگو

پـش مـو جـــز حــرف راســــت چــی2 مگو

حـــرف خــــــــــــــــــــش شـــه خـــوم بـــگو

جـــز حـــرف خـــــــــــــــــــش چـــی2 مگو...

***   ***   ***

دوش دیوونه بدم، زشتــــــکی امدی که اشگت

اندســـتم چـــــــش بـکو و شــه کـــسی مــــــگو

امگـت ای زشتــــــــکی مـو از چیـز دگه ا‌ترسم

اشگت چیز دگه نی، بدا تو شه کــسی مــــــــگو

مو ته گــوش تو حــرفیی خــــــــــــــــــــش ازنم

سر تکون آده و بگو بله شـه کـسی نــــــــــــگوم

امگت ای روی فرشـــتهن یا کـه زشتــــــــــــکی

اشگت ای غیر زشتکی و فرشتهن، شه کسی مگو

امگت ای چــــن، بگــو کــه داغــــون اشـــــکردم

اشگت ابـش داغــــون ولی شـه کــسی مـــــــگو...

***   ***   ***

حالا که اندستش ته وبـــــلاگ میدینیــــــــــــــــــــــا

خیلی خـــش اندش، خونه ی خوتن شه کسی مـگو...

 

تقدیم به زشتـــــــــــــــــــــــــــکی...    شـه کســی مگـــــو...

نویسنده: ღ♥ღ و بلاگـــر عمـــاد ღ♥ღ ׀ تاریخ: دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ׀ موضوع: شعـــر جـدیـد ׀ لینک این پست ׀

بدون شــــــــــــــــــــــرح...

 

i63e62k2zcwbni4em5t.jpg

 

نویسنده: ღ♥ღ و بلاگـــر عمـــاد ღ♥ღ ׀ تاریخ: پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 ׀ موضوع: خـودمـونـــــی ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to maideinia.Blogfa.com / Theme by:
bahar 20